X
تبلیغات
دل شكسته ميخري؟


دل شكسته ميخري؟

عاشقانه های من را اگر ورق زدی، مراقب تکه های دلم باش

http://webphoto.persiangig.com/image/www.Allpic.ir/Fotos.Blogfa.Com/Pics.1/Fotos-Blogfa-Com-16.jpg


آنگاه که خنده بر لبت می میرد


                                         چون جمعه ی پاییز دلم می گیرد

دیروز به چشمان تو گفتم که برو

                                          امروز دلم بهانه ات می گیرد...

نوشته شده در پنجشنبه سی ام دی 1389ساعت 20:12 توسط فرشاد| |

http://www.tehranpic.net/images/pbvyyx5r5io3ip1ovl.jpg

رفتی و رفت از خیالت که خیالت زندگیم بود

اگه اشتباهی کردم به خدا از سادگیم بود

چه تو قصه ، چه حقیقت ، یکی بود یکی نبوده

این جدایی های مبهم ، کار دنیای حسوده

آخر حکایت عشق ، نرسید کلاغ خونه

شده این پایان کهنه ، واسه دنیا یه بهونه

دلک مونده و روندم ، شد بازیچه ی هر دست

دیگه باورش نمی شه که هنوزم هست و زنده است

تو نموندی ، مونده یادت که برام موند یادگاری

دارم از نفس می افتم ، از دلم خبر نداری

چه تو قصه ، چه حقیقت ، یکی بود یکی نبوده

این جدایی های مبهم ، کار دنیای حسوده

آخر حکایت عشق ، نرسید کلاغ خونه

شده ایم پایان کهنه ، واسه دنیا یه بهونه

رفتی و از خاطرت رفت که چه خاطراتی داشتیم

واسه فرداهای با هم ، چه قرارها که نذاشتیم...

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 22:51 توسط فرشاد| |


تحمل غم را دگر باره ندارم


                                   شکست دل را دگر چاره ندارم

گر از غم گویم و گه از عشق

                                  دگر نای سخن گفتن ندارم

سر از بت خانه اوردم به بیرون

                                   دگر حق گنه کاری ندارم

گر ایین تنهایی بشد رسم

                                 دگر ذوق زندگی را ندارم...

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 22:49 توسط فرشاد| |

http://ecard.darkhasti.net/albums/userpics/10006/Gham&Gharibi_copy.jpg


خیالم   ...


گره خورده است  !
 


چقدر   ...


 هول می زنند


رؤیاها !

 

انگار به عمرشان


تو را ندیده اند !

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 22:46 توسط فرشاد| |

این آخرین هوای ماست تا آخرش نفس بکش

رو بوم لحظه های من حضورمو  قفس بکش

بکش تموم بین ما دیگه تموم ما شدن

به نفع هر دوتای ماست به نفع ماست جدا شدن

من شعله های آخرم باید تو خاموشم کنی

سخته ولی چاره ایی نیست باید تو خاموشم کنی

دیگه تموم بین ما هرچی که بود هر چی که هست

طرح قریب زندگی بغض منو ما رو شکست

شکستن منو نبین این التماس شاعره

دیگه برو از این قفس برو سراغ پنجره

من شعله های آخرم باید تو خاموشم کنی

سخته ولی چاره ایی نیست باید تو خاموشم کنی

سخته ولی چاره ایی نیست باید فراموشم کنی

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 22:41 توسط فرشاد| |

شبهای با هم بودن رو یادته؟

گل هارو تو باغچه کاشتن یادته؟

اه های سردت تو تابستون یادته؟

اشک های من زیر بارون یادته؟

تکرار قول و قرارا یادته؟

راه های دور و درازا یادته؟

حرف های عاشقونت یادته؟

سر من رو دو تا شونت یادته؟

دزدکی قرار گذاشتن یادته؟

ادم ها رو قال گذاشتن یادته؟

اغوش گرمم تو زمستون یادته؟

دستهای همو گرفتن یادته؟

دوری از من شده عادت میدونی؟

اشکامو تو غم دوریت میبینی؟

میدونی تموم شدم به پای تو؟

به پای جوونی ها و عشق تو

عشق تو واسم نفس بود یه روزی

چی شده خاطره هارو دور میریزی؟

چی شده تنهام میزاری دوباره؟

نگو عشقم واسه تو بازی بوده؟

میخورم قسم به اون تنها خدا

دیگه نخورم گول عشق ادما


نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 22:38 توسط فرشاد| |

مرا دیوانه نامیدند...

به جرم دلدادگی‌هایم٬

به حکم سادگی‌هایم٬

مرا نشان یکدیگر دادند و خندیدند!!!

مرا بیمار دانستند...

برای صداقت در حمایت‌هایم٬

نجابت در رفاقت‌هایم٬

نسخه تزویر را برایم تجویز کردند!!!

مرا کُشتند و با دست خود برایم چاله‌ای کندند...

به عمق زخم‌هایم٬

به طول خستگی‌هایم٬

منِ بیمارِ دیوانه٬

نمی‌خواهم رهایی را از چاه تنهایی...

که مردن در این اعماق تاریکی٬

به از با آدمک‌ها زیستن در باغ رویایی!!!
عکس  جدید - عکس عاشقانه - عکس غم انگیز- عکس متحرک - عکس جالب - عکس زیبا - عکس  بازیگران سینما
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 22:36 توسط فرشاد| |


من در بلندای سکوتم


              فریاد ها معنا ندارد

من در اندیشه ی فریاد سکوتم

         که چه سنگین بگذشت

      زخیال یادها.......

و در ان اندیشه

 زخیال خام من

             چه اسان افتاد

سیب حوای دلم...

                     دل من ادم شد.......

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 22:35 توسط فرشاد| |


کدامين آشنايی را به دعوت خوانم امشب؟

که از نيش به زهر آلوده اش بيمارم هر شب

چگونه قصه ای با رفيقم گويم از درد؟

که از دردم به خوشحالی نيارد خنده بر لب


حال و هوای گريه هست .. وقتی برای گريه نيست

کارم گذشت از گريه و فرصت برای خنده نيست

ناخن به سينه می کشم از روی ناچاری ولی

گويی در اين ماتمکده احساس دردی زنده نيست


من و تو همدرد يک حادثه ايم پر از حکايت

هر دو بارون زده ی ابر شکايت

تو درون آتشی سوزنده مونده

من يه خاکسترنشين تا بی نهايت

http://www.aks98.com/images/xwadz9g9n2lkc9xndt6.jpg

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 21:50 توسط فرشاد| |

اي سفر كرده دلم تنگه برات

نغمه پردازه هزار چنگه برات

وقتي بر تار دلم چنگ مي زني

دل من ساز پر آهنگه برات

اي سفر كرده من امشب كجا هستم تو كجا

من كجا تنها به ياد تو نشستم تو كجا

من از اين فاصله با شوق به خواب ديدن تو

چشمهاي خستمو امشب كجا بستم كجا...

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 21:50 توسط فرشاد| |

خدا چرا عشق رو میدی

چند روز دیگه پس میگیری

تا خنده میشینه رو لب

انگار نمیخوای ببینی

خدا ازم نفس بگیر

بسه دیگه خسته شدم

خدا بیا منو ببر

چند روزه آماده شدم

http://www.shereno.com/image.php?op=newsimg2&var=MTIyMTgzMjU4Ni1CaWktdG8uanBn&w=250

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم دی 1389ساعت 21:47 توسط فرشاد| |

ترسم انروز بیایی که نباشد جسدم


کوزه گر کوزه بسازد ز خاک جسدم


لب ان کوزه بسازند ز خاک لب من


بی خبر لب بگذاری به لبان جسدم....
 

ای کاش که از حال دل من خبرت بود /


 ای کاش دمی ار سر کویم گذرت بود


من مرغ اسیرم که ندارم پر پرواز /


ای کاش که کاشانه من زیر پرت بود . . .


این همه رنجی که دنیا بر سر ما میکند /


غیر ما هرکه باشد ترک دنیا میکند


بارها گفتم که فردا ترک دنیا میکنم /


چون به یاد تو می افتم امروز و فردا میکنم . . .

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 16:50 توسط فرشاد| |

خداي من . معبود من. بهتري يار لحظه هاي اشك من. رفيق من ...

من او را به تو ميسپارم اوكه تمام اميد من است

او كه من را به تو رساند

مبادا او را برنجاني رفيق .

مبادا روزي دلتنگ شود و از جور زمانه به ستوه آيد،

خدا وندا هر چيز از تو خواستم به من حقير بخشيده اي.

من كه بنده خوبي نبوده ام و اين از بزرگي توست.

مهربان ترين مهربانان

چيزي ديگر از تو نميخواهم

بجز اينكه او هرگز از ازدنيا دلش نرنجد و دلتنگ نشود.

خداي من تو خدايي و من بنده تو

هيچ چيز ازتو نميخوام فقط تو رو به اين اشكام قسم او را هميشه شاد

گردان و هميشه خنده را بر لباش پيوند بزن...


خداحافظ همین حالا,همین حالا که من تنهام


           خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

 

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 19:54 توسط فرشاد| |


First post image


بگو یا رب چه بد گفتم چه بد کردم

که نزدت خویشتن را دیو و دد کردم


به جز عشقی که دردش رابه من دادی

به من یا رب چه بخشیدی که رد کردم؟


شب مستی اگر یک توبه بشکستم

سحر تکرار توبه صد به صد کردم


به سیلابم کشاندی زیر و بم دیدم

تحمل در عذاب جزر و مد کردم


برایم آتش دوزخ فرستادی

برایت لاله ها را در سبد کردم


گرفتی جامه فضل مرا از من

صبورانه کلاه را از نمد کردم


نشانم ده اگر یک مور آزردم

اگر یکدانه گندم را لگد کردم


مرا یارب نمیخواهی گناه هستو

اگر نفرین به این دنیای بد کردم


به حرفم گوش کن یا رب

به دردم گوش کن یا رب

اگر بیهوده میگویم

مرا خاموش کن یا رب

مرا خاموش کن یا رب

   مرا خاموش کن یا رب...

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 3:21 توسط فرشاد| |

http://hosein-a987.persiangig.com/image/image.jpg
رفتم به خونه خدا

با دست لرزون در زدم


گفتم خدا آهای خدا

قهری هنوز مثل دیروز؟

نمی شنوی صدامو با یه دنیا سوز؟


گفتم خدا، خدای من

بشنو یه بار صدای من

من دو تا دست مهربون

می خوام، مگه زیاد می خوام؟


از تو هم آشیون می خوام

یه یار همزبون می خوام

بگو بگو خدای من

بگو مگه زیاد می خوام؟


هوا می خوام

هوا می خوام

هوای تازه بهار


عشق می خوام

عشق می خوام

دلهره دیدن یار

هوا می خوام

هوا می خوام

هوای تازه یه دست

یار می خوام

یار می خوام

تا بگیره دستامو مست

تو این هوای بی کسی

عشقه فقط هوای من

بگو که راز قلبمو

شنیدی ای خدای من؟


هوا می خوام

هوا می خوام


عشق می خوام

عشق می خوام

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 0:54 توسط فرشاد| |


http://xm.webege.com/images/b2c2041d9763.jpg

آنگاه که خنده بر لبت می میرد

چون جمعه ی پاییز دلم می گیرد

دیروز به چشمان تو گفتم که برو

امروز دلم بهانه ات می گیرد


نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 22:49 توسط فرشاد| |

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

کافی بود سرت را بر می‌گرداندی

من هنوز ایستاده‌ام

چرا هیچ کس مرا نمی‌بیند؟

کسی با من قرار سینما نمی‌گذارد؟

کسی نگرانم نمی‌شود؟

همیشه تنها چای می‌خورم،

تنها تب می‌کنم،

تنها موسیقی گوش می‌دهم.

فکر می‌کنم «تنها» یک آدم است

که این‌جا خانه کرده

اگر آدم است

چرا مرا نمی‌بوسد؟

بلند می‌گویم

و خوب گوش کن «تنها»

من بوسیدن را خیلی دوست دارم.
..


نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 21:51 توسط فرشاد| |

نمیدونم كه شبات ستاره داره؟

کسی از من واسه تو  خبر میاره؟

نمیدونی چقدر من غصه خوردم...

نمی فهمم كه چرا هنوز نمردم؟؟

تو ميدوني كه چرا هنوز باهاتم ؟

عاشق ديدن يك لحظه خنده هاتم؟

تو ميدوني نَفَسِت بودن، چه عشقي داره امشب؟

نَفَسَم فداي تو، خدا كنه نباشي دلتنگ...


i-love-you13.jpg

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 14:24 توسط فرشاد| |

http://deborah.persiangig.com/37/deborah.mihanblog.com_sad_72_f2a_5.JPG

خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.

خسته شدم بس که از سرمالرزیدم... 

بس که این کوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم

زخم پاهایم به منمیخندد...

خسته شدم بس که تنها دویدم... 

اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیمبوسه بزن... 

می خواهم با تو گریه کنم ...

خسته شدم بس که نها گریه کردم...

ميخواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم...

خسته شدم بس که تنهاایستادم


نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 13:58 توسط فرشاد| |

آفت نرسیده دختری خوب                                        چون عقل به نام نیک منسوب

آراسته لعبتی چو ماهی                                           چون سرو سهی نظاره گاهی

آهو چشمی که هر زمانی                                         کشتی به کرشمه ای جهانی

ماه عربی به رخ نمودن                                          ترک عجمی به دل ربودن

محبوبه ی بیت زندگانی                                           شه بیت قصیده جوانی

در هر دلی از هواش میلی                                        گیسوش چو لیل و نام لیلی

عشق آمد و جام خام در داد                                      جامی به دو خوی رام در داد

چون از گل مهر بو گرفتند                                        با خود همه روزه خو گرفتند

کردند به هم بسی مدارا                                           تا راز نگردد آشکارا

عشق آمد و خانه کرد خالی                                       برداشته تیغ لاابالی

زان دل که به یکدگر نهادند                                       در معرض گفتگو فتادند


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 12:56 توسط فرشاد| |

نامه شايان به پريسا

http://koochegard.persiangig.com/image/name-asheghane.JPG

نوشته شده در دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 20:10 توسط فرشاد| |

ازش پرسیدم بزرگترین آرزوت چیه؟

خندید و گفت: دیگه آرزویی ندارم، بهش رسیدم

خندم گرفته بود، گفتم نمیشه که! همیشه یه آرزوی دست نیافتنی هست!

گفت: همه چیزای دیگه ای که می خوام به اراده خودم بستگی داره، 

تنها چیز دست نیافتنی عشق اون بود، که الان مال خودمه.

نوشته شده در دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 19:52 توسط فرشاد| |

http://dc276.4shared.com/img/98YEKh-Z/s7/gharare-asheghane.jpg

                         اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

                          به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

                             مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

                     مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

                                         بگو معنی تمرین چیست ؟

                                     بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

                                             بریدن از خودم را ؟

                         مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...

نوشته شده در دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 19:46 توسط فرشاد| |

http://northen.persiangig.com/asheghane%5Bwww%5B1%5D.mihanbax.com%5D%20(1).jpg
در شب تنهایی...

با تو در کوچه ی مهتاب قدم خواهم زد...

یاد آن روز بخیر...

فاصله بین من و تو ، فقط نامت بود ،

در میان همگان ،

دل من در سفر عشق خریدارت بود ،

تا افق همسفرت خواهم بود...

با دلم باش که در این وادی

دل مردم سنگ است...

یاد این باش که در پشت سرت ،

یک نفر تا به ابد دلتنگ است...


نوشته شده در دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 19:26 توسط فرشاد| |


آبی تر از نگاهت من موجی ندیده ام

باران و چشم های تو از یک قبیله اند......

آتش شدی و شعله به هر گوشه کشیدی

شیطان و چشم های تو از یک قبیله اند......

من به چشم های خیال انگیزت ایمان دارم

ایمان و چشم های تو از یک قبیله اند....

http://ashena.ca/world/albums/userpics/10001/normal_Farsi_asheghane_2.jpg


نوشته شده در دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 19:23 توسط فرشاد| |

تو اين زمونه شده غم براي من لباس تن

فقط يه شمع نيمه جون مونس لحظه هاي من


كاشكي يكي پيدا بشه معني عشق و بدونه

براي اين شكسته دل هميشه عاشق بمونه


مي خوام كه اين پنجره رو به روي ابرا وا كنم

پر بكشم پروانه وار غم و ديگه رها كنم


چه خوبه در كنار تو، تو دشت عشق پا بذارم

اين غم و غصه ي دل و يه گوشه اي جا بذارم


بيا اميد زندگي كه داري بوي تازگي

رمز پريدن و فقط تو مي توني واسم بگي


بيا اميد زندگي كه داري بوي تازگي

رمز پريدن و فقط تو مي توني واسم بگي...

http://crazylover-bahar-love.persiangig.com/Axhaye-Bloge-bahar-Va-Mostafa/asheghane2.jpg


نوشته شده در دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 19:14 توسط فرشاد| |


زمستان است

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ...

اگر دست محبت سوی كسی یازی

 به اكراه آورد دست از بغل بیرون

 كه سرما سخت سوزان است

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای

منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم

منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور

 منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم...


http://ih3.redbubble.net/work.2465719.2.flat,550x550,075,f.foggy-day-in-winter.jpg

زمستان است...

نوشته شده در دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 16:6 توسط فرشاد| |

از دردی که من دارم، کسی چیزی نمی‌دونه

خودت کنارمی اما، نگاه تو پریشونه


همیشه عاشقت بودم، نخواستم دور بشی از من

خدا نیاره اون روز رو، که دیگه خسته شی از من


بذار دلواپست باشم، نگو که دلخوری از من

بیا و این دم آخر، این احساسو نگیر از من


وقتی که دلت بهونه می‌گیره،

سراغ منِ دیوونه رو می‌گیره

سکوتت بین ما فاصله می‌ذاره،

می‌خوام صدات کنم، بغضم نمی‌ذاره!!!

http://www.rikhtopash.com/image/photo/walpaper.jpg

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 17:38 توسط فرشاد| |

رو به تو سجده می كنم دری به كعبه باز نیست


بس كه طواف كردمت مرا به حج نیاز نیست


به هر طرف نظر كنم نماز من نماز نیست


مرا به بند می كشی از این رهاترم كنی


زخم نمی زنی به من كه مبتلاترم كنی


از همه توبه می كنم بلكه تو باورم كنی


قلب من از صدای تو چه عاشقانه كوك شد


تمام پرسه های من كنار تو سلوك شد


عذاب می  كشم ولی عذاب من گناه نیست


وقتی شكنجه گر تویی شكنجه اشتباه نیست


قلب من از صدای تو چه عاشقانه كوك شد


تمام پرسه های من كنار تو سلوك شد


عذاب می  كشم ولی عذاب من گناه نیست


وقتی شكنجه گر تویی شكنجه اشتباه نیست

http://pix2pix.org/my_unzip/1194638672face2-.jpg

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 17:29 توسط فرشاد| |

آرزوم بود كه عروس لحظه هات شم

من دلیل لحظه لحظه خنده هات شم

آرزوم بود كم كم منو ببینی

به خدا یه ذره خوبیت بسه واسم

http://www.cityacapulco.com.mx/postales/wp-content/uploads/2009/01/beso.jpg

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 17:23 توسط فرشاد| |


Design By : Night Skin